به یاد تو بودم، به یادِ تو من.. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:37
محمد اصفهانی میخونه:ببین غم تو رسیده به جانم، دویده به تن.. و من فقط یاد تو میافتم، مهربون ترین مادرجون دنیا.
! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:07
و به گمانم عصرهای جمعه باید روح پیرزن غمگینی در هوا سرگردان باشد که یک نیمه شب همانطور که به عکس معشوق از دست رفته ی دوران جوانی اش نگاه می کرد، چشمانش را بست و تصمیم گرفت برای فرار از این غم تا همیشه بخوابد.
و زبانم از به جای آوردن حمدِ پرودگار رحمانم عاجز است - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:07
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
همان گم کرده ای که تا همیشه .. - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:07
خداحافظ اگرچه اکثر اوقات بد بودی ولی دیوانه جان دیوانگی ها را بلد بودی "علیرضا کیانی" + گفته بودم از تابستون متنفرم. باور نکرد کسی.
آمد؟ نیامد. ولله نیامد.. - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:07
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سیزده. - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:37
من هنوز معتقدم نمیشه دریا رو نوشت..
چهارده. - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:37
مامان یچیزیو رو راست بهت بگم؟ میترسم که اون دنیا مامانم نباشی . من تا ابد بهت نیاز دارم مامان. تا ابد .. آخه اگه نباشی لباسام پیدا نمیشن ، نباشی هیشکی نیست با همه خستگیش ساعت 11 شب ببردم دور دور ، هیشکی نیست باهاش کل کل کنم ، آخه اگه نباشی که دیگه نمیتونم دستامو گره کنم پشت سرم لم بدم و خاطر جمع باش...
دو. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
جایِ دل کندن جان بخواه ازمن من که میمیرم برای زندگی با تو ..
حتی شبیه ِ افسانه ها نیست - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
حالومه حالِ خراووم به خدا اوسنه نِس ..
چهار. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
هیچکس بیشتر از تو من ُ نمی فهمید, چون تا حالا نشده درِ گوش کسی بگم دلم مرگ میخواد و اونم مثل دیوونه ها نگاهش رو برگردونه و بلند بلند "دِ تینگز یو عار تو می" بخونه.
پنج. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
کاش میشد کلمات و اشک ـآ رو بالا آورد.
شش. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
میشه اونی که گفته: "شب ترکیبِ دوتا حرف ساده ست" بیاد بشینه روبروم از خوشبختیاش بگه و من حسودیم بشه؟
هفت. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
از هیجده سالگی به بعد انقدر تند تند میگذره که یهو چشم وا میکنی میبینی وسط بیست و یک سالگی تو زندگی غرق شدی و حواست نیست شمع هیجده سالگیت رو سه چار سال پیش فوت کردی, نه دیشب.
هشت. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
این عدد کدوم آدم زنده ای رو یاد شما نمیندازه جانانم؟ السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
نه. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
اوایل که وبلاگ زده بودم پستام انقدر طولانی بود که دستم از تایپ کردنش خسته میشد. الآنم نه اینکه حرف نداشته باشم. یا حوصله ی بیان نیست, یا اصن به کسی چه حرفام؟ هوم.
ده. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
من افسرده نیستم :/ خیلی هم حالم خوبه. واقعا :|
یازده. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:43
هروقت قرار بود صبح زود کسی رو بیدار کنم کلِ شب رو از ترس اینکه خوابم ببره و نتونم بهش زنگ بزنم بیدار میموندم ولی پنج دقیقه مونده به اون ساعت خوابم میبرد. عملیات با شکست مواجه شده فقط این.